ابولقاسم نباتي دن بير گؤزل شئعر

سن سيز اي گول كونلومون بير دم قراري يوخدو، يوخ
سندن اؤزگه، نئيله سين، بير غمگساري يوخدي، يوخ
درد هيجرين چاره سي هرچند بيلديم صبرايميش
نئيله ييم، بالله بو دريانين كناري يوخدو، يوخ
لئيلي- لئيلي سؤيله ييب چوخلار دئيير كيم عاشيقم
ليك مجنون تك اونون بير داغداري يوخدو، يوخ
گوللري، بولوللري، آب و هاواسي چوخ گؤزل
حئيف كيم بو گولشنين بير گولعذاري يوخدو، يوخ
هئچ عيبين يوخ، گؤزليك هامي سنده جمعدير
نئيله ييم آمما كي، عهدين اغتباري يوخدو،يوخ
سن نه بسلرسن بو ترلاني نباتي، روز و شب
من بو داغي چوخ دولانديم بير شيكاري يوخدو، يوخ
---
Sənsiz, ey gül, könlümün bir dəm qərarı yoxdu, yox
Səndən özgə neyləsin, bir qəmküsarı yoxdu, yox
Dərdi-hicrin çarəsin hərçənd bildim səbr imiş,
Neyləyim, billah, bu dəryanın kənarı yoxdu, yox!
Leyli! Leyli! – söyləyib çoxlar deyir kim, aşiqəm,
Leyk Məcnun tək onun bir dağdarı yoxdu, yox!
Hər xəzanın bir baharı onsuz olmaz, olmasın,
Bu çöl olmuş gülsitanın bir baharı yoxdu, yox!
Gülləri, bülbülləri, abü havası çox gözəl,
Heyf kim, bu gülşənin bir gül’üzarı yoxdu, yox!
Hiç eybin yox, gözəllik hamı səndə cəm’dir,
Neyləyim amma ki, əhdin e’tibarı yoxdu, yox!
Sən nə bəslərsən bu tərlanı, Nəbati, ruzü şəb?
Mən bu dağı çox dolandım, bir şikarı yoxdu, yox!
بؤلوم : Dil Və Ədəbıyat یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
اسماعيل سيميتقو، بت ناجوانمردي و نمكنشناسي

در فرهنگ آذربايجان، اكراد را با صفات و مثلهايي معرفي ميكنند كه معادل فارسي آنها براي نمونه به شرح زير است: نهار را در خانه كرد بخور اما شب را در خانه كرد نخواب، نان كرد روي زانوهايش است و ...
بيشك اين مثلها و حكمها از واقعيات تلخ تاريخي نشئت گرفته است. اتفاقاتي كه در گذشته رخ داده و صدافسوس كه امروزه هم در حال رخ دادن است و اين بدنامي را براي اكراد به ارمغان آورده است.
يكي از پرآوازهترين اين اتفاقات كاري بود كه اسماعيل سيميتقو (آقاي ايل كرد شكاك) با بخشعليخان يكاني، اين جوان پاك آذربايجان كرد. بخشعليخان يكي از مجاهدان مشروطه بود كه چون در سال خونين 1290ش ارتش روس تبريز را تصرف كرد، مجبور شد بههمراه سرداران مشروطه امير حشمت و جهانگيرخان و ... به خاك عثماني پناهنده شود. روسها وقتي به شهر دست يازيدند، جنايتهاي فجيعي انجام داده و تمام مجاهداني كه نتوانسته بودند فرار كنند را اعدام كردند. از جمله ثقةالاسلام تبريزي، دو برادرزاده ستارخان و دو برادر بزرگتر بخشعليخان بهنامهاي قوچعليخان و شيرعليخان.
كينه كشته شدن دو برادر و ساير جنايات روسها، بغض سنگيني در دل بخشعليخان بوجود آورد و بههمين خاطر بود كه او هرازگاهي باچند تفنگچي به خاك ايران ميآمد و به اردو و قورخانه روسها شبيخون ميزد و برميگشت. اين بود كه بخشعليخان و دارودستهاش به بلاي جان روسها تبديل شدند. اوضاع بههمين منوال ميگذشت تا اينكه در سال 1293ش آتش جنگي بين صربستان و اتريش شعلهور گشت و بزودي كل جهان را دربرگرفت. و آذربايجان صحنه جنگ دو ارتش روس و عثماني گشت. در اين بين با آنكه دولت ايران اعلام بيطرفي كرده بود، اما تودههاي مردم بهصورت خودجوش به هواداري عثماني پرداختند. بخشعليخان با دسته عظيمي از مجاهدان آذري به عنوان تيپي از عساكر عثماني در خوي سنگر گرفت. اسماعيل سيميتقو كه سالها عليه دولت و مردم ايران ياغيگري ها كردهبود، توسط بخشعليخان زينهار گرفت و با دسته عظيمي از سواران كرد به عنوان تيپي از عساكر عثماني در سلماس سنگر گرفت. جنگ در ابتدا به نفع عساكر عثماني و تودههاي متحد ايراني بود و در مدت كمي شهر تبريز آزاد گشت و ارتش روس تا حوالي قرجهداغ (ارسباران) عقب نشست.اما شكست آلمان در جبهههاي اروپايي در نهايت شكست عثماني در آذربايجان را به همراه داشت.
سيميتقو به فكر چارهجويي افتاد كه چگونه از سالدات روس زينهار بگيرد و چون ميدانست بخشعليخان سالهاي زيادي است به روسها آسيب ميرساند و روسها تشنه خون او هستند، اينگونه چاره كرد و او را به نشيمنگاه خود در چهريق (از توابع سلماس) دعوت كرده و پذيرايي باشكوهي انجام داد. ولي در نيمه شب از در خيانت بيرون آمده و او را كدبسته تحويل روسها داد و روسها چند روز بعد او را در خوي دار زدند. جوان دلير بههنگام شهادت چنين گفت: «اگر تزار روس تمامي سالدات و سيميتقو تمامي شكاك را براي دستگيري من ميفرستادند، موفق نميشدند. اما سيميتقو خيانت كرد و مرا شبانه در حالي كه بر او ميهمان بودم دستگير كرد و بداند كه اين كار او چيزي بجز بيآبرويي براي او نخواهد داشت.»
بعد از شهادت بخشعلي خان، خلق عثماني نيز بهسان خلق آذربايجان بسيار اندوهگين شدند و شوكت پاشا (وزير جنگ عثماني) دستور داد تا تنديس يادبود او را در پارك شهداي اسلام در استانبول بسازند.
منبع: تاريخ هجده ساله آذربايجان، سيد احمد كسروي تبريزي، صفحات 453 تا 457. اين واقعيت تاريخي به قدري دلگداز است كه فرد آذربايجان ستيزي چون كسروي لب به بازگويي آن گشوده است.
بؤلوم : Türk Urmu یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
بير قوجا دموكرات عسگرين ديليجه

Bir qoca dımokrat əsgərin dilicə:
Mənim döşümdəki qurşun yadıgarı cəngimdir
Koroğlu nə`rəsidir çənli belimdir şə`nimdir
Doyuş günü Oğuz elin önündə dayanan
Tütkmən atıla mənim misri qılıncımdır
Azad ellər obalar yaşasın nəğməsidir
Yaşasın vətən oğlu ana dili məktəbimdir
Cəvanşir kimi eldar şahzadələr yaşasın
Azadlığa canın verən ata Babəkimdir
Təbrizdə vətən oğlu Səttarxan dayansa
Urmuda qalada yatan Kazımxanımdır
Türkü sözlər yaratcığı Dədə qorqudun
Ersini aparan urmulu Dədə katıbımdır
Yirmi bir Azər bayramı gəldi gənədə
Bu gün milli dövlətçilik bayramıdır
Bu gözəl bayram sizlərə qutlu olsun
Ki pişəvəridən qalan yadıgarı cəngimdir
Fərzad Qənbəri
بؤلوم : Dil Və Ədəbıyat یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
شعري زيبا از يكي از بزرگان علم در آزربايجان

پروفسور حميد نطقي - بنيانگذار و پدر روابط عمومي نوين در ايران
مهم : حتما بخوانيد و حتما به اشتراك بگذاريد

بؤلوم : Ünlülərimiz یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
حبيب ساهر

24 آذر- مرگ حبيب ساهر (معلم و شاعر) در تهران به سال 1364.
آزربايجان تاريخيني اونوتماياق
هامي آزاده ائلين شاعري وار
من اسير ائللرين آه! شاعرييم.
گردهمايي ساهر شناسي
زمان: شنبه 9/25 ساعت 12/30 الي 2
مكان:دانشگاه شهيد مدني آذربايجان، تالار صائب
موضوع: تأثير ساهر در شعر نو و ادبيات معاصر
حبيب ساهر در ارديبهشت ماه ۱۲۸۲ هجري شمسي در ترك
ميانه به دنياآمد و كودكي خردسال بود كه همراه با پدر و مادرش به تبريز آمد. پدرش در آشوبهاي داخلي شهر تبريز در روزهاي پيروزي انقلاب مشروطيت، ناپديد شد
و حبيب، ازهمان كودكي طعم يتيمي را چشيد. دوران دبيرستان را با محمدحسين شهريار هممدرسه شد و به گمان بسياري، منظور شهريار از: «شهريارا بي حبيب خود نميكردي سفر»، ساهر بودهاست.
بعد از دوران دبيرستان و مراودت ادبي با شهريار، به كردستان رفت و در كار حساب و كتاب خوانين كرد به فعاليت پرداخت.
آن گاه سر از استانبول درآورد و از دانشگاه اين شهر درسال ۱۳۰۴ در ۲۲ سالگي ليسانس جغرافيا گرفت و از آن پس دوران چهل ساله معلمي و آفرينش ادبي او آغاز شد.
او در روستاها و شهرهاي آذربايجان، قزوين و در واپسين سالها در تهران معلمي كرد و تا اواسط دهه ۴۰ در اين شغل باقي ماند.
ساهر، داستاننويس و شاعري توانا بود. از او آثاري به سه زبان تركي، فارسي و فرانسوي منتشر شدهاست . همزمان با تقي رفعت و قبل از ظهور نيما، ساهر شعر نو فارسي سرود و سبك جديدي را در شعر تركي بنيان گذاشت، و بدينگونه بود كه عنوان «پدر شعر نو تركي ايران» درمورد او به كار رفت.
اكنون در دانشكدههاي ادبيات تركيه و جمهوري آcربايجان، دانشجويان دورههاي عالي ادبيات تركي، براي فارغ التحصيل شدن، بايد در كنار ساير دروس خود، درسي سه واحدي به نام ساهر شناسليق (ساهرشناسي) را هم بگذرانند
ظرايف ادبي اشعار تركي ساهر، همچون «حيدربابايا سلام » شهريار، آن چنان گسترده و غني است، كه تاكنون قريب ۶ موضوع پايان نامه دوره دكترا و كارشناسي ارشد را به خوداختصاص دادهاست .
امسال ، صدمين سال تولد وي در جمهوري آزربايجان و تركيه با برگزاري برنامه هاي ادبي ويژه اي آغاز شده است . گروهي ازشاگردان وي ، اعضاي انجمن ادبي ساهر و ساير انجمن ها و تشكل هاي مدني آذربايجاني مقيم تهران و نيز برخي ازگروه هاي محلي در تبريز و ساير شهرهاي آذربايجان ، درصدد برگزاري مراسم صدمين سال تولد وي هستند. همچنين در نظر است سومين گونشلر (ترجمه گزيده هايي ازادبيات فارسي به تركي )، قيزسسي ، قيزيل سسي ، قازان سسي (رمان) و چند اثر ديگر وي در سال ۱۳۸۲ به چاپ برسد.
حبيب ساهر در ۲۴ آذر ۱۳۶۴هجري شمسي، در تهران در گذشت. آرامگاه وي در بهشت زهراي تهران واقع شدهاست .
ساهيرين توركجه يازيلان شعرلريندن بير اورنك:
بينهايت بو گؤيون آلتيندا
بيزه بير قبّهي فيروزه ده يوخ!
يانار افلاكده مينلرجه چيراق،
بيزه بير شمع، بير آويزه ده يوخ!
بو قدر اولدوز آراسيندا بيزه
يئددي گؤيلرده بير اولدوز يوخوموش!
بؤلدولر قوشلاري عالمده مگر،
بيزه ده چاتدي او آغلار بايقوش؟!
قووالاركن مني هر گون محنت
قاپيمي دؤگمهدهدير هر گئجه غم.
هامي آزاده ائلين شاعري وار
من اسير ائللرين آه! شاعرييم.
مجموعه آثار فارسي ساهر :
شقايق (مجموعه شعر نو و كهن) ۱۳۲۲ – تبريز
سابهها (مجموعه شعر نو و كهن) ۱۳۲۴ – تبريز
اشعار برگزيده (مجموعه شعر) ۱۳۲۶ – اردبيل
افسانه شب (مجموعه شعر) ۱۳۲۵ – تبريز
خوشهها (مجموعه شعر) ۱۳۳۳ – قزوين
جغرافياي ايالت خمسه، ۱۳۳۷ – قزوين (اثر علمي – تحقيقي درباره جغرافيا)
اساطير (مجموعه شعر) ۱۳۴۵ – قزوين
اشعار برگزيده (مجموعه شعر) ۱۳۴۷ – قزوين
كتاب شعر ساهر (۱) ۱۳۵۳ – انتشارات نبي تهران
كتاب شعر ساهر ۲ – ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
ميوهگس (مجموعه حكايات و خاطرات) ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
ادبيات منظوم تركي (آنتالوژي، مشتمل بر شرح حال بيش از صد شاعر ترك زبان اهل تركيه، ۱۳۵۶ – انتشارات دنياي دانش تهران)
كتاب شعر ساهر (۳)
ترجمه اشعار شارل بودلر فرانسوي به فارسي
مجموعه آثار تركي ساهر :
ليريك شعر (مجموعه شعر)، قزوين، ۱۳۴۴
كوءشن (مجموعه شعر)، تهران، ۱۳۵۸
سحر ايشيقلانير (مجموعه شعر) تهران، ۱۳۵۸
سوءنمين گونشلر (ترجمههايي منتخب از آثار كلاسيك فارسي به تركي)، تهران – ۱۳۶۱
داغينيق خاطره لر (مجموعه خاطرات)، تهران، ۱۳۶۱
قيزسسي، قيزيل سسي، قازان سسي (رمان)
خاطره لر يا حياتين يئددي بوروقلاري (خاطرههاي يا هفت خوان حيات)
خاطره لر، باشاگلن چيكيلير
ترجمه جزء آخر قرآن كريم، بخشي از غزليات حافظ، شصت رباعي اصيل و ناب از خيام، گلستان سعدي و بسياري آثار ديگر را بهصورت منظوم به زبان تركي معاصر.

بؤلوم : Ünlülərimiz یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
كتابسوزان ارتش شاهنشاهي در 26 آذر 1325

26 آذر امسال 68-مين سالگرد فاجعه كتابسوزان ارتش شاهنشاهي مي باشد. فاجعه اي كه به دنبال قتل عام هولناك 21 آذر به وقوع پيوست و در آن كتابهايي كه به زبان مادري اين ملت نوشته شده بودند در آتش فاشيسم سوختند و به عبارتي فاجعه اي كه در آن "آنا ديلي" اين ملت در آتش شوونيزم سوخت.
در آن حادثه كساني دست به اين عمل زدند كه خود از كتابسوزان موهومي (و يا واقعي) 1400 ســــــــــــال پيش به دست اعراب مي ناليدند و هميشه يكي از عوامل بدبختي و عقب ماندگي و جهل خود را به اين حادثه نسبت مي دادند!
شايد بتوان گفت جامعه بشري در دوران مدرن، در خاطره خود تنها دو مورد از اين فاجعه سراغ دارد.
يكي مراسم كتاب سوزاني كه در 10 مه 1933 ميلادي در آلمان به دست نازيها انجام گرفت و در آن نزديك 25 هزار كتابي كه به تشخيص نازيها در آنها تضادي با ايدهئولوژي ناسيونال سوسياليسم نازيها وجود داشت، سوزانده شد و ديگري كتاب سوزان 26 آذر 1325 ه.ش در آذربايجان، كه در آن تعداد بي شماري از كتاب هايي كه به زبان تركي نوشته شده بودند، سوزانده شدند.
هر دو فاجعه توسط انسانهاي نژادپرستي انجام گرفت كه خود را از نژاد پاك آريايي دانسته و خود را برتر از تمام ملل جهان مي پنداشند

بؤلوم : Qara Günlərimiz یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش