چكيده هايي از نوشتارهاي پژوهش گر فارس زبان، جناب دكتر رضا مرادي غياث آبادي
پنجشنبه 28 آذر 1392

كورش و هخامنشيان همراه با زرتشت و زرتشتياني كه در سده اخير خود را به زرتشت منسوب كردهاند، تنها بخشهاي كوچكي از گستره بزرگ فرهنگ و تمدن ايراني هستند و نه همه آن (آنطور كه عدهاي بدان دامن ميزنند). بخشهايي كه بيش از آنكه تأثير سازنده بر فرهنگ و مدنيت ايران داشته باشند، تأثير ويرانگرانه داشتهاند. مقدار توجه لازم به اينان به همان اندازهاي لازم و كافي است كه فردوسي در شاهنامه آنرا معين كرده است: چند بار اشاره گذرا و مبهم به نام زرتشت، بيتوجهي به دين زرتشتي و بيتوجهي و سكوت مطلق نسبت به كورش و ديگر هخامنشيان به استثناي شرح مبسوط غلبه اسكندر بر آنان. فردوسي به درستي نشان داده است كه اهميت و جايگاه اين نامها در فرهنگ ايران در همين حد است و نه بيش از آن.
تاكنون نمونههاي فراواني از ادعاهاي مجعول آرياانگاران را معرفي كردهام. تعداد و تنوع اين جعليات بيش از آن است كه بتوان حتي به اندكي از همه آن پرداخت. تاريخ و فرهنگ و هويت ايران چونان كالا و ملعبهاي در دست اينان رو به تباهي ميرود و جالب اينكه خود را نگاهبان فرهنگ ايران نيز ميدانند و مينامند.
اين عده اخيراً بيتي را به فردوسي منسوب كردهاند تا بتوانند سكوت شاهنامه و فردوسي در قبال نام و مفهوم ساختگي «نژاد آريايي» را بهزعم خود جبران كنند و سندي از شاهنامه براي آن ترتيب دهند: «پدر در پدر آريايي نژاد/ ز پشت فريدون نيكو نهاد».
اين در حالي است كه نامهاي «آريا» و «آريايي» هرگز در شاهنامه فردوسي بكار نرفتهاند. اينكه چنين نادرستياي را ميتوان به سادگي به عده زيادي باوراند، نشاندهنده اين است كه شاهنامه فردوسي بهرغم انبوهي از ادعاها و ستايشها كه پيرامون آن ميشود، تا چه اندازه ميان ما غريب و ناشناخته است كه هر سوداگر از راهرسيدهاي ميتواند در روز روشن و در ميان خيل عاشقان، آنرا جعل و تحريف كند. دريغ بر شاهنامه و دريغ بر فردوسي.
وضعيت زنان در شاهنامه فردوسي به اندازه حقوق زنان در متون پهلوي زرتشتي اسفبار نيست. اما با اين حال نشانگر چگونگي نگاه جامعه به زن است. اين نگاه را فردوسي با رويكرد واقعگرايانه و متكي به منابع خود، به خوبي ثبت كرده است. از صفات نيك زنان در شاهنامه بسيار گفته و نوشتهاند، اما صفات ديگر معمولاً ناديده انگاشته ميشوند، سانسور ميگردند و يا با لطائفالحيلي توجيه ميگردند. اما بيتهاي زنستيزانه در شاهنامه بيش از آن است كه همه آنها قابل توجيه و انكار باشند. توجيه و انكار آنها به منزله ناديده انگاشتن رنج هاي بشري و ظلم مضاعفي در حق زنان است. چنانكه ترتيب دادن و ترويج نقاشيهاي تخيلي و رؤيايي و آرماني از زنان هخامنشي، علاوه بر اينكه عملي خودفريبانه و ديگرفريبانه است، نمونه ديگري از همان ظلم مضاعف نيز بشمار ميرود. چرا كه هخامنشيان زنان را حتي لايق آن نميدانستهاند كه نقشي از آنان را بياورند و يا نامي از آنان ببرند، و از سوي ديگر شواهد فراواني از بيگاري كشيدن و بردگي و بهرهكشي جنسي از زنان در عصر هخامنشي وجود دارد كه قبلاً به آنها پرداختهايم.
با اينكه تعداد شخصيتهاي زن شاهنامه زياد نيست و همان تعداد نيز بجز معدودي استثناء، شخصيتهاي كليدي شاهنامه نيستند، اما با توجه به رفتار و گفتار همان عده قليل ميتوان تا اندازهاي به نگاه جامعه به زن پي برد.
نگاه عمومي و غالب جامعه به زن كه در شاهنامه فردوسي تجلي يافته است، نگاهي آكنده از تحقير و خوارمايگي است. شخصيتهاي زن معمولاً منزلتي به اندازه مردان ندارند و مردان به دفعات آنان را سرزنش و تحقير ميكنند. بخصوص رستم كه بزرگترين شخصيت شاهنامه است، مكرراً زنان را نكوهش و سرزنش ميكند.
بيشتر زنان شاهنامه، شخصيتهاي منفي و مكار و نيرنگباز و هوسباز هستند. چنانكه تئودور نولدكه در كتاب حماسه ملي ايران در باره مقام زن در شاهنامه گفته است: «در شاهنامه زنان نقش فعالي ايفا نميكنند و تنها زماني ظاهر ميشوند كه هوس يا عشقي در ميان باشد». در شاهنامه، دايهها و خدمتكاران زنان درباري و شاهزادهها دلال محبت هستند و موجبات كاميابي خانم خود از مردان مورد علاقهاشان را ترتيب ميدهند. رودابه به نيرنگ و به واسطه زن نيرنگباز ديگري با زال خلوت ميكند. گردآفريد، سهراب را به نيرنگ فريب ميدهد. سودابه به ناپسري خود نظر دارد و بر ناكامي خود با انواعي از دروغها و تهمتها سرپوش ميگذارد و در نهايت موجب مرگ او ميشود. منيژه هوسباز و نيرنگباز است و براي كاميابي از بيژن او را بيهوش ميكند و به كاخ تورانيان ميبرد. هماي بخاطر از كف ندادن احتمالي قدرت، فرزند نوزاد خود را به آب ميسپرد. گلنار دزد و هوسباز و خائن است. دختر اردوان خائن و نيرنگباز و شوهركُش است. مالكه هوسباز و خائن و نيرنگباز است. گُرديه هوسباز و خائن و شوهركُش است تا بتواند به حرمسراي خسرو پرويز راه يابد. خاتون خائن و ابله و جاعل است. شيرين هوسباز و حسود و دغلكار است و مريم را پنهاني ميكشد تا جايگاه بهتري در حرمسراي پرويز به دست آورد.
مهراب دختران را شايسته مرگ ميداند: «مرا گفت چون دختر آيد پديد/ ببايستش اندر زمان سر بُريد».
افراسياب دختران را موجب بداختري ميداند: «كرا از پس پرده دختر بود/ اگر تاج دارد بداختر بود».
قيصر دختران را موجب عيب و ننگ ميداند: «چنين داد پاسخ كه دختر مباد/ كه از پرده عيب آورد بر نژاد».
فردوسي پس از داستان سودابه، نكوهش زنان را ميآورد كه: «به كاري مكن نيز به فرمان زن/ كه هرگز نبيني زني رايزن».
او وظيفه اصلي زن را زاييدن فرزند پسر آورده است و بس: «زنان را همين بس بود يك هنر/ نشينند و زايند شيران نر» و «چو فرزند شايسته آمد پديد/ ز مهر زنان دل ببايد بُريد».
او همچنين زنان را در بند غريزه جنسي ميداند و توصيه ميكند كه در نزد زنان نميبايد از مردان سخن راند: «چه نيكو سخن گفت آن راي زن/ ز مردان مكن ياد در پيش زن».
و دل زن را جايگاه ديوان ميداند: «دل زن را همان ديو هست جاي/ ز گفتار باشند جوينده راي».
اسفنديار زنان را برملا كننده راز ميداند: «كه پيش زنان راز هرگز هرگز مگوي/ چو گويي سخن بازيابي به كوي».
رستم مرگ را بهتر از فرمان زن ميداند: «كي كاو بود مهتر انجمن/ كفن بهتر او را ز فرمان زن» و «سياوش به گفتار زن شد به باد/ خجسته زني كاو ز مادر نزاد».
و نيز همو زنان را به سختي نكوهش ميكند و كار آنان را فقط خوردن و خوابيدن ميداند: «زنان را از آن نام نايد بلند/ كه همواره در خوردن و خفتناند».
با اين حال، زنان و دختران هنرمند و خوب تربيت شدهاي نيز وجود دارند. اما تعريف اين دختران چنين است كه بتوانند در حضور شاه به رقص و آواز و پايكوبي و چنگنوازي بپردازند و دل شاه را به دست آورند تا از آنان كامياب شود. دختراني همچون آرزو و سه دختر برزين دهقان.
نگاه عمومي جامعه، زن خوب را زني ميداند كه شوهر از او راضي و خندان باشد: «بهين زنان جهان آن بود/ كز او شوي همواره خندان بود».
و نيز زن را در رديف خوراك و پوشاك و مسكن، يكي از نيازهاي مردان قرار ميدهد: «چنان دان كه چاره نباشد ز جفت/ ز پوشيدن و خورد و جاي خفت».
حتي از نظر زنان نيز ويژگيهاي نيك زن عبارت است از: زاييدن فرزند پسر و داشتن حجاب. چنانكه شيرين ميگويد: «دگر آنكه فرزند پسر زايد او/ ز شوي خجسته بيفزايد او، سديگر كه بالا و رويش بود/ به پوشيدگي نيز مويش بود».
ميدانيم كه در تختجمشيد و ديگر آثار هخامنشي هيچ نقشي از زنان بر روي سنگنگارهها ديده نشده است. اما بايد اضافه كرد كه اين مختص به سنگنگارهها نيست و حتي در كتيبههاي سلطنتي هخامنشي نيز نامي از هيچ زني برده نشده است. اين در حالي است كه پيش از عصر هخامنشيان و در زمان عيلاميان و لولوبيان و جز آنان، نقش زنان و نام زنان بر روي سنگنگارهها و كتيبهها ديده ميشود. همچنين پس از عصر هخامنشيان و در زمان اشكانيان نيز نقش زنان و نام آنان بر روي سنگنگارهها و تنديسها و كتيبهها ثبت شده است. اين شواهد نشان ميدهد كه زنان در ايران بيقدر و بيمنزلت نبودهاند، بلكه در دوره هخامنشيان از سياست و اجتماع و نهادهاي تصميمگيري به كنار نهاده شده بودهاند و لاجرم نقش و نام آنان نيز حذف شده است.
به موجب لوحه شماره ۲۵۲ از سال هشتم پادشاهي كورش در بابل، دختري به نام تابموتو به دليل اينكه پدرش به مؤسسه مالي يا رباخانه اگيبي بدهي داشت، به گرو گرفته شد تا زماني كه پدرش بدهي خود را تسويه كند. دختراني كه به گرو گرفته ميشدند، براي بهرهكشي جنسي اجاره داده ميشدند تا خسارت تأخير را جبران كنند. براي آگاهي بيشتر بنگريد به:
Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897.
ترجمه پنجاه لوح حقوقي و اداري از زمان پادشاهي كورش، دانشنامه آشورولوژي و زبان شناسي، جلد سوم، دفتر سوم، لايپزيك، ۱۸۹۷
آنان كه هويت ايراني را با دروغ پيوند ميزنند، از بزرگترين معضلات امروز و آينده ايران هستند. هويت ايراني را كساني بر باد نميدهند كه واقعيتهاي زشت و زيباي تاريخي را با استناد به منابع بيان ميكنند و يا در برابر هرگونه جعليات و سخنان ذوقي روشنگري مينمايند. هويت ايراني را مليگرايان و پيروان راه راستي و كورشپرستاني بر باد ميدهند كه دست به تاريخسازي ميزنند و هويت ديرين را وابسته و پيوسته بدانها ميكنند.
هويت ايراني را كسي بر باد ميدهد كه آنرا تبديل به يك كاخ پوشالي ميكند. آنان كه واقعيتها را كتمان ميكنند و بجاي آن جعليات زيباي تاريخي ميبافند و سپس همانها را عين هويت و افتخارات ايراني وانمود ميكنند. بر ملا شدن آن دروغها (كه دير يا زود اتفاق خواهد افتاد) منجر به تخريب تمامي هويت كهن و اصيلي ميشود كه بدان پيوسته شده است. آنانند از بزرگترين و نگرانكنندهترين دشمنان دوستنماي هويت و هستي ايراني و حال و آينده ايران.
اگر چنين پيش رود و در برابر چنين تباهگريهايي روشنگري نشود و با آن مقابله نگردد، در آينده نياز به صرف نيروي فراواني دارد تا به فرزندان خود ثابت كنيم همه افتخارات ايران دروغين نبوده و واقعيتهاي زيباي فراواني وجود دارند كه ناديده گرفته شدهاند.
منبع: http://ghiasabadi.com/
بؤلوم : Türk Urmu یازار : اورمولو ائلداش 5 باخیش
آنا یارپاق
آرشیو
RSS
بؤلوم لر
- Ünlülərimiz (5)
- Keçmişimiz (1)
- Kültürümüz (1)
- Qara Günlərimiz (4)
- Dil Və Ədəbıyat (4)
- Türk dunyası (1)
- Idman (0)
- Türk Urmu (7)
سون یازیلار
- جعل اخبار پيرامون حريم سلطان
- سوپرايز ويژه ما براي خوانندگان وبلاگ به مناسبت فرارسيدن سال 2014 ميلادي
- 31 دسامبر، روز اتحاد آذربايجانيهاي جهان مبارك باد
- سايين خوجاميز، هوشنگ جعفري جناب لارينا سونقو
- چگونه من يك پانترك شدم!! (به زباني بسيارساده و قابل فهم)
- خوجالي
- مقبره خاقان امپراطوري تورك هيتي ها و ياوه سرايي پان ايرانيزم ها
- پروفسور جواد هئيت
- چكيده هايي از نوشتارهاي پژوهش گر فارس زبان، جناب دكتر رضا مرادي غياث آبادي
- سوزاندن كتابهاى تركى
- ابولقاسم نباتي دن بير گؤزل شئعر
- اسماعيل سيميتقو، بت ناجوانمردي و نمكنشناسي
- سيد جعفرله ستارخانين قيزي بير آرادا
- بير قوجا دموكرات عسگرين ديليجه
- دده كاتيب ه سئودام