چكيده هايي از نوشتارهاي پژوهش گر فارس زبان، جناب دكتر رضا مرادي غياث آبادي

كورش و هخامنشيان همراه با زرتشت و زرتشتياني كه در سده اخير خود را به زرتشت منسوب كردهاند، تنها بخشهاي كوچكي از گستره بزرگ فرهنگ و تمدن ايراني هستند و نه همه آن (آنطور كه عدهاي بدان دامن ميزنند). بخشهايي كه بيش از آنكه تأثير سازنده بر فرهنگ و مدنيت ايران داشته باشند، تأثير ويرانگرانه داشتهاند. مقدار توجه لازم به اينان به همان اندازهاي لازم و كافي است كه فردوسي در شاهنامه آنرا معين كرده است: چند بار اشاره گذرا و مبهم به نام زرتشت، بيتوجهي به دين زرتشتي و بيتوجهي و سكوت مطلق نسبت به كورش و ديگر هخامنشيان به استثناي شرح مبسوط غلبه اسكندر بر آنان. فردوسي به درستي نشان داده است كه اهميت و جايگاه اين نامها در فرهنگ ايران در همين حد است و نه بيش از آن.
بؤلوم : Türk Urmu یازار : اورمولو ائلداش 5 باخیش
سوزاندن كتابهاى تركى

bügün Güney Azərbaycanda fərhəngi qətliam günüdür
Təkcə bir Türkcə kitab alıb hədyə verməklə bu günü xatırlayaq

در سال1325 توسط رژيم پهلوى صورت گرفت
نمايندگان دولت مركزى به دستور تهران كتابهاى درسى مدارس
را جمع كردند و آتش زدند. …..
در آن زمان هيچ دولت و سازمانى به اين كشتار و كتابسوزى
بودند ميسوختند و جز ساختن چاره اى نداشتند
بؤلوم : Qara Günlərimiz یازار : اورمولو ائلداش 1 باخیش
ابولقاسم نباتي دن بير گؤزل شئعر

سن سيز اي گول كونلومون بير دم قراري يوخدو، يوخ
سندن اؤزگه، نئيله سين، بير غمگساري يوخدي، يوخ
درد هيجرين چاره سي هرچند بيلديم صبرايميش
نئيله ييم، بالله بو دريانين كناري يوخدو، يوخ
لئيلي- لئيلي سؤيله ييب چوخلار دئيير كيم عاشيقم
ليك مجنون تك اونون بير داغداري يوخدو، يوخ
گوللري، بولوللري، آب و هاواسي چوخ گؤزل
حئيف كيم بو گولشنين بير گولعذاري يوخدو، يوخ
هئچ عيبين يوخ، گؤزليك هامي سنده جمعدير
نئيله ييم آمما كي، عهدين اغتباري يوخدو،يوخ
سن نه بسلرسن بو ترلاني نباتي، روز و شب
من بو داغي چوخ دولانديم بير شيكاري يوخدو، يوخ
---
Sənsiz, ey gül, könlümün bir dəm qərarı yoxdu, yox
Səndən özgə neyləsin, bir qəmküsarı yoxdu, yox
Dərdi-hicrin çarəsin hərçənd bildim səbr imiş,
Neyləyim, billah, bu dəryanın kənarı yoxdu, yox!
Leyli! Leyli! – söyləyib çoxlar deyir kim, aşiqəm,
Leyk Məcnun tək onun bir dağdarı yoxdu, yox!
Hər xəzanın bir baharı onsuz olmaz, olmasın,
Bu çöl olmuş gülsitanın bir baharı yoxdu, yox!
Gülləri, bülbülləri, abü havası çox gözəl,
Heyf kim, bu gülşənin bir gül’üzarı yoxdu, yox!
Hiç eybin yox, gözəllik hamı səndə cəm’dir,
Neyləyim amma ki, əhdin e’tibarı yoxdu, yox!
Sən nə bəslərsən bu tərlanı, Nəbati, ruzü şəb?
Mən bu dağı çox dolandım, bir şikarı yoxdu, yox!
بؤلوم : Dil Və Ədəbıyat یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
اسماعيل سيميتقو، بت ناجوانمردي و نمكنشناسي

در فرهنگ آذربايجان، اكراد را با صفات و مثلهايي معرفي ميكنند كه معادل فارسي آنها براي نمونه به شرح زير است: نهار را در خانه كرد بخور اما شب را در خانه كرد نخواب، نان كرد روي زانوهايش است و ...
بيشك اين مثلها و حكمها از واقعيات تلخ تاريخي نشئت گرفته است. اتفاقاتي كه در گذشته رخ داده و صدافسوس كه امروزه هم در حال رخ دادن است و اين بدنامي را براي اكراد به ارمغان آورده است.
يكي از پرآوازهترين اين اتفاقات كاري بود كه اسماعيل سيميتقو (آقاي ايل كرد شكاك) با بخشعليخان يكاني، اين جوان پاك آذربايجان كرد. بخشعليخان يكي از مجاهدان مشروطه بود كه چون در سال خونين 1290ش ارتش روس تبريز را تصرف كرد، مجبور شد بههمراه سرداران مشروطه امير حشمت و جهانگيرخان و ... به خاك عثماني پناهنده شود. روسها وقتي به شهر دست يازيدند، جنايتهاي فجيعي انجام داده و تمام مجاهداني كه نتوانسته بودند فرار كنند را اعدام كردند. از جمله ثقةالاسلام تبريزي، دو برادرزاده ستارخان و دو برادر بزرگتر بخشعليخان بهنامهاي قوچعليخان و شيرعليخان.
كينه كشته شدن دو برادر و ساير جنايات روسها، بغض سنگيني در دل بخشعليخان بوجود آورد و بههمين خاطر بود كه او هرازگاهي باچند تفنگچي به خاك ايران ميآمد و به اردو و قورخانه روسها شبيخون ميزد و برميگشت. اين بود كه بخشعليخان و دارودستهاش به بلاي جان روسها تبديل شدند. اوضاع بههمين منوال ميگذشت تا اينكه در سال 1293ش آتش جنگي بين صربستان و اتريش شعلهور گشت و بزودي كل جهان را دربرگرفت. و آذربايجان صحنه جنگ دو ارتش روس و عثماني گشت. در اين بين با آنكه دولت ايران اعلام بيطرفي كرده بود، اما تودههاي مردم بهصورت خودجوش به هواداري عثماني پرداختند. بخشعليخان با دسته عظيمي از مجاهدان آذري به عنوان تيپي از عساكر عثماني در خوي سنگر گرفت. اسماعيل سيميتقو كه سالها عليه دولت و مردم ايران ياغيگري ها كردهبود، توسط بخشعليخان زينهار گرفت و با دسته عظيمي از سواران كرد به عنوان تيپي از عساكر عثماني در سلماس سنگر گرفت. جنگ در ابتدا به نفع عساكر عثماني و تودههاي متحد ايراني بود و در مدت كمي شهر تبريز آزاد گشت و ارتش روس تا حوالي قرجهداغ (ارسباران) عقب نشست.اما شكست آلمان در جبهههاي اروپايي در نهايت شكست عثماني در آذربايجان را به همراه داشت.
سيميتقو به فكر چارهجويي افتاد كه چگونه از سالدات روس زينهار بگيرد و چون ميدانست بخشعليخان سالهاي زيادي است به روسها آسيب ميرساند و روسها تشنه خون او هستند، اينگونه چاره كرد و او را به نشيمنگاه خود در چهريق (از توابع سلماس) دعوت كرده و پذيرايي باشكوهي انجام داد. ولي در نيمه شب از در خيانت بيرون آمده و او را كدبسته تحويل روسها داد و روسها چند روز بعد او را در خوي دار زدند. جوان دلير بههنگام شهادت چنين گفت: «اگر تزار روس تمامي سالدات و سيميتقو تمامي شكاك را براي دستگيري من ميفرستادند، موفق نميشدند. اما سيميتقو خيانت كرد و مرا شبانه در حالي كه بر او ميهمان بودم دستگير كرد و بداند كه اين كار او چيزي بجز بيآبرويي براي او نخواهد داشت.»
بعد از شهادت بخشعلي خان، خلق عثماني نيز بهسان خلق آذربايجان بسيار اندوهگين شدند و شوكت پاشا (وزير جنگ عثماني) دستور داد تا تنديس يادبود او را در پارك شهداي اسلام در استانبول بسازند.
منبع: تاريخ هجده ساله آذربايجان، سيد احمد كسروي تبريزي، صفحات 453 تا 457. اين واقعيت تاريخي به قدري دلگداز است كه فرد آذربايجان ستيزي چون كسروي لب به بازگويي آن گشوده است.
بؤلوم : Türk Urmu یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
بير قوجا دموكرات عسگرين ديليجه

Bir qoca dımokrat əsgərin dilicə:
Mənim döşümdəki qurşun yadıgarı cəngimdir
Koroğlu nə`rəsidir çənli belimdir şə`nimdir
Doyuş günü Oğuz elin önündə dayanan
Tütkmən atıla mənim misri qılıncımdır
Azad ellər obalar yaşasın nəğməsidir
Yaşasın vətən oğlu ana dili məktəbimdir
Cəvanşir kimi eldar şahzadələr yaşasın
Azadlığa canın verən ata Babəkimdir
Təbrizdə vətən oğlu Səttarxan dayansa
Urmuda qalada yatan Kazımxanımdır
Türkü sözlər yaratcığı Dədə qorqudun
Ersini aparan urmulu Dədə katıbımdır
Yirmi bir Azər bayramı gəldi gənədə
Bu gün milli dövlətçilik bayramıdır
Bu gözəl bayram sizlərə qutlu olsun
Ki pişəvəridən qalan yadıgarı cəngimdir
Fərzad Qənbəri
بؤلوم : Dil Və Ədəbıyat یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش
شعري زيبا از يكي از بزرگان علم در آزربايجان

پروفسور حميد نطقي - بنيانگذار و پدر روابط عمومي نوين در ايران
مهم : حتما بخوانيد و حتما به اشتراك بگذاريد

بؤلوم : Ünlülərimiz یازار : اورمولو ائلداش 0 باخیش